چندتا افسانه ی متفاوت وجود داره
دافنه الهه ی شکار بود
و کوچترین و زیبا ترین دختر پِنه الهه ی رودخانه ها بود
دافنه عاشق جنگل و دشت بود
عاشق باز کردن موهاش
و دویدن تو باد
اما از عشق و ازدواج فراری
دافنه همه ی انسان هایی که عاشقش شدن رو رد کرد
تا وقتی که آپولو دافنه رو دید و عاشقش شد
راه فراری نبود اما
دافنه فرار کرد
فرار کرد
کمک خواست
فرار کرد
اما....
وقتی برگشت و نگاش تو چشمای آپولو افتاد
دیگه نتونست بره
پاهاش ریشه کردنُ
رفتن تو عمق زمین
پوستش زمخت شد
اشکش خشک شد
نگاش موند رو آپولو
درخت شد ...
من همون دافنه ام
همیشه از عشق فراری
اما عشقِ آپولو منو درخت کرد
ریشه کردم ُ
چشمام رو چشماش ثابت موند
آپولو از عشق دافنه باغ ها درخت کاشت
وهمیشه عاشق دافنه موند
سال ها گذشت و اون درخت اسمش شد دافنهِ آپولو
من دافنهِ زمانه ام
دافنهِ تو
برچسب:
نویسنده: زهرا شجاعی